تبليغاتX
بهار هم رفتنی است.... تو که جای خود داری

فخر هر ایرانی اصغر فرهادی

!! نوشته شده توسط همایون | | •

این روزها برایم یاد اور روزهای خوبی نیست مادرم رفته است و همه ما را تنها گذاشته است مخصوصا من را که عاشقانه دوستش داشتم.هرگز به این فکر نکرده بودم که او هم روزی خواهد رفت و حالا که رفته است من مانده ام با بهتی و حرفهای نگفته ای با مادرم که همه عمرش را زحمت کشید. زنی که نه خورد و نه پوشید تا من یادبگیرم زندگی ساده تر از آن چیزی است که فکر می کنی با این همه او فقط و فقط به فکر فرزندانش بود.خدایش بیامرزد.

 

 

مادرمادر

دلتنگم دوباره برايت

ولي چه فايده ديگرنمي توانم پيشاني ات را ببوسم

وموهايت را مرتب كنم

وقتي كه ديگر  دكترها نا اميد شده اند

من پسر كوچكت هستم

دل نازكتر از همه

حتي از دخترت

سیما سیما

 

هرگز به اسم كوچك صدايت نكردم

وحالا كه خجالت را كنار گذاشته ام تو نيستي

پسر كوچكت هستم

 كه مي خواستم كاري بزرگ انجام بدهم

و تو را از دست سرطان نجات بدهم

و دكترها در صبحي اندوهبار به من تسليت گفتند

و پاهاي من سست شد

و من ديگر احساس كردم حالا هيچ كس را ندارم

سیما سیما

تو حالا كجايي؟

 

من حالا چكار كنم ؟

به خانه كه برگردم

چه كسي در را به رويم باز مي كند ؟

چه كسي از ديدنم ذوق زده مي شود؟

تو را با آن همه بزرگي در  قبری تنگ و تاريك گذاشتند

و رويت خاك ريختند

خاك بر سر من

خاك بر سر من

كه نتوانستم برايت كاري بكنم

سیما سیما

 شاعري يتيم شد

 

 

 و پسرت زار زار گريست

مادر مادر

مي دانم آنجايي

درهمساگي خدا

و دلت طبق معمول براي ما شور مي زند

به خوابم بيا

 حرفهاي زيادي برايت دارم

و بوسهايي كه براي رسيدن به پيشاني ات بي تابي مي كنند

مي دانم حرفهايم را مي شنوي

................................................

.............................................................................

..................................................................................

..............................................................................

پسر کوچکت همایون که بی صبرانه منتظر دیدن توست.

 

!! نوشته شده توسط همایون | | •

قبلا نوشت:
 
خوش آمدید خانم بلوریان
 
*****************************************
بعدا نوشت:
 
 
امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم

 

آخ جون............................................

!! نوشته شده توسط همایون | | •

من اگر پولدار بودم


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط همایون | | •

بماند بعد ..........
!! نوشته شده توسط همایون | | •

عروسی تلخ و شیرین دختر و پسر 8 و 12 ساله +

 عکس

یکی از غم انگیز‌ترین ازدواج‌های جهان در لبنان برگزار شد. در این مراسم ازدواج، دختر هشت ساله به نام خلود که سال‌هاست مبتلا به سرطان است با دوست بیمارش، کریم دوازده ساله ازدواج کرد.

به گزارش جهان این مراسم در حقیقت بزرگ‌ترین آرزوی خلود بود او همیشه به دوستان و خانواده‌اش می‌گفت دوست دارد قبل از مرگش لباس سفید عروسی به تن کند. این مراسم در یکی از سالن‌های بزرگ و مجلل بیروت برگزار شد و خانواده این عروس و داماد با اشک و آرزوی شفا برای این دو کودک جشن با شکوهی برپا کردند.

لباس عروس توسط طراح مدل لباس معروف «زهیر مراد» دوخته شده و یکی از طراحان چهره مشهور، کار آرایش این دو کودک را انجام داده بود. خلود و کریم برای نخستین بار یکدیگر را در بیمارستان کودکان سرطانی دیدند و از همان ابتدا با هم دوستان صمیمی شدند.
 با آرزوی شفای تمام بیماران

پ . ن : برای این دو کودک معصوم لبنانی که کاری جز دعا از دست ما ساخته نیست ولی کمک به کودکان سرطانی هم وطن خودمان از طریق " موسسه محک " را فراموش نکنید ، قلک های خوش رنگ و بهشتی موسسه  را از اینجا تهیه بفرمایید.

!! نوشته شده توسط همایون | | •

...

مرگ در پس لبخند روز پیداست

!! نوشته شده توسط همایون | | •

شکوه علفزار

دیشب فیلم شکوه علفزار با بازی ناتالی وود رو دیدم  چقدر فیلم رومانتیکی بود که قلبم رو به درد آورد

 لحظه ایی از فکرش بیرون نمیام

 

بغضی که رها نمی‌کند… تا همیشه.  شکوه علفزار یکی از تلخ‌ترین فیلم‌‌های محبوبم است. آن را زیسته‌ام… و همین، درد است… که رها نمی‌کند.

What though the radiance

Which was once so bright

Be now for ever taken from my sight,

Though nothing can bring back the hour

Of splendor in the grass

of glory in the flower

We will grieve not, rather find

Strength in what remains behind

اگرچه تلالو آفتاب

که زمانی چنان درخشان بود

اکنون برای همیشه از من گرفته شده

اگرچه هیچ چیز نمی‌تواند مرا برای ساعتی

به شکوه علفزار، به  طراوات گل بازگرداند

اما غمی نیست

چون در ادامه‌ی راه توانی دوباره خواهیم گرفت…

 

Natalie Wood in Gypsy trailer 1.jpg

!! نوشته شده توسط همایون | | •

در صبح اشنایی شیرینمان ترا          گفتم مرد عشق نئی باورت نبود

 

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم           میخواهمت چو روز نخستین اما چه سود

 

میخواستی به خاطر سوگندهای خویش          در بزم عشق برسرم جام نشکنی

 

میخواستی به پاس صفای سرشک من            این گونه دلشکسته به خاکم نیفتی

 

پنداشتی که کوره سوزان عشق من             درو از نگاه گرم تو خاموش میشود

 

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی            من مانده ام بی تو شبها سحر کنم

 

تو رفته ای که عشق مرا از سر به در کنی       من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

 

روزی که پیک مرگ میبرد مرا به گور              من شب چراغ عشق تو را نیز با خود میبرم

 

عشق تو ، نور عشق تو ،عشق بزرگ تواست            خورشید جاودانی دنیای دیگرم

!! نوشته شده توسط همایون | | •

چهل روز گذشت

چگونه یک مرد اسطوره می شود

 

 

حجازی

!! نوشته شده توسط همایون | | •

RSS